كسرا و يلداكسرا و يلدا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

کسرا و یلدا < ما دوقلو هستیم >

تولد تاپایان سه ماهگی-اولین نوروز

يلدا وکسرا در کنار هم-الهی همیشه در آرامش و دور از بلاها باشید ....عزیزان مامان و بابا  هیچ میدونید وقتی به دنیا اومدید هیچ کدوم از لباسهای خوشگلی که مامان بزرگ زحمت  کشیده بود و براتون گذاشته بود اندازه نبود اخه شما خوشگلا سایزتون 00 بود و مامان هم دوست نداشت لباسای گشاد و اویزون تنتون کنه..برای همین شب قبل از ترخیص رفتیم خیابون بهار و چند دست لباس زیبا برای  1 ماه اول زندگیتون خریدیم  قربونتون برم..  آقا کسرا ی مامان شما  3 ماه اول رو میشه  گفت تا 4و 5صبح بیدار بودین و با با حسین هم پا به پای تو پسر قشنگم بیدار میموند و شما رو بغل میکرد ..راه میرفت ولالایی می گفت تا کمتر گریه کنی و دلدردت یادت ب...
16 ارديبهشت 1391

شروع 4ماهگی

جیگرتونو....حالا یه کم زوده که بشینین ..کمرتون درد میگیره گلای قشنگم     چی گفتی : نون بگیرم...نفت بگیرم.... مامانی این تیکه کلام یه شخصیت کارتونی به نام پسر خاله است که بچه ها خیلی دوستش داشتند حتی بزرگتر ها .... تو این عکس هم شما دقیقا مثل پسر خاله ژست گرفتی  یه فیلم سینمایی هم با هنرمندی این شخصیت کارتونی ساخته شد که به معروفیتش اضافه شد بزرگتر که شدی این فیلم رو برات میزارم ببینی تا حسابی بخندیم.... کسرا چه بادی به غبغب انداخته از اینکه خواهری به این نازی داره ...
16 ارديبهشت 1391

5ماهگی

عزیزای من تو 5 ماهگی اومدیم ویلای عمو محمد و خاله مریم --لواسون...3 روز تمام حسابی خوش گذروندید ..بابا حسین هم تا تونست ازتون عکس انداخت ...آخه این اولین سفر کوتاه شما بود و امتحانتون خوب پس دادید این پسر جیگر هم اسمش آرین هست که شما رو خیلی دوست داره...پسر خاله مریم والان 4 سالشه..وقتی هم سن شما بود بابا حسین گردو صداش میکرد     اینجا هم اقا کسرا در حال آفتاب گرفتن در حیاط ویلا که بابایی هم این فرصت رو از دست نداده ....     دختر گلم خیلی خوب این توپ ها رو لمس و پرتاب میکنه....مامانی زود بزرگ شو با هم والیبال بازی کنیم.... بابا حسین و کسرا هم تیم مقابل باشه   ...
16 ارديبهشت 1391

حمام رفتن

نانازیا خیلی حمام و اب بازی تو وانشون رو دوست دارند...خوشحالیم که بچه ها از اب بدشون نمیاد و تو حمام گریه نمیکنند.     ...
16 ارديبهشت 1391

6ماهگی و سفر یک هفتگی به محمود آباد

مامانیای خوشگل من، الان شما 6 ماهه هستین و در تیر ماه که هوا هم نسبتا خوب بود بابایی ما رو به شمال اورده.. اولین سرسره بازی ...   این هم کنار دریا دو قلوها با مامان زهرا و بابا حسین راستی بابا حاجی و مامانی..دایی منصور و زن دایی راحله و دایی حسین هم با ما بودند ...خیلی خوش گذشت اینجا هم دایی حسین شکار لحظه ها کرده و غروب خورشید رو از دست نداد...           ...
16 ارديبهشت 1391

شروع 6 ماهه دوم زندگی-7 ماهگی

الان بچه ها توي هفت ماهگي هستند،واکسن پایان 6 ماهگی دو قلوها رو چهارشنبه 12 مردادبا عمه افسر رفتیم زدیم...یلدا ماشالاه شب رو راحت گذروند ولی کسرا تب کرد و تا 5 صبح با عمه بیدار بودیم...حسابی پاشویه کردیم تا در کنار قطره استامینوفن دمای بدنش پایین بیاد. 3 روز بعد یعنی شنبه 15 مرداد دندانهای پیش میانی پایین کسرا زد بیرون و دقیقا هفته بعدش 2 تا دندون پیش یلدا بیرون زد. خدا رو شکر برای دندوناشون تب نکردند و اسهال هم نشدند..فقط دو تا 3 شب بد قلقی... خدا رو شکرت که اینقدر به این بچه سیدا نظر لطف داری  از لحاظ خوردن غذا هر دوشون ماشالاه ميل دارن. روزي يك بار فرني حريره بادام و دو يا سه بار سوپ! البته در كنار شير بيش از ده روزه كه يلدا ...
16 ارديبهشت 1391

دیدار کسرا با پدر بزرگ و مادر بزرگ بر سر مزارشان

بابا حسین و کسرا صبح روز شنبه ٠٢/٠٧/٩٠ شهادت امام جعفر صادق ، یواشکی دور از چشم مامانو یلدا که تا 3 بامداد بیدار بودند، دوتایی رفتند بهشت زهرا سر مزار پدر بزرگ و مامان بزرگ با با حاجی پاشو ببین همونی که 25 سال انتظارش رو میکشیدین بالاخره به این دنیا پا گذاشته و حالا هم اومده دیدنتون ...چرا نیستی که من وآبجی یلدا رو پارک ببری   خیلی دوستون داریم بابا حاجی و مادر جون مهربون     بابا حسین حسابی با بابا حاجی و مادر جون صحبت کرد، کلی نوازشش کردم چون چشماش اشکی بود. البته سری قبل که روز مادر بود، 4 تایی اومده بودیم هوا خیلی بادو طوفان بود که مامان بابا ما رو از ماشین بیرون نیاوردند و از همون تو سل...
16 ارديبهشت 1391

برج میلاد

اینجا لابی برج میلاده ...بچه ها با دایی منصور و راحله جون رفته بودند بازدید...میشه گفت اولین صعود به ارتفاع 280 متری .البته طبقات بالاتر نرفتیم دیگه  ی این هم یه عکس دیگه در ارتفاع 280 متری به همراه مامان و بابا         ...
16 ارديبهشت 1391